روایت سپید
با ما به اشتراک بگذارید
به یادماندنی ترین خاطرهی شما از لحظات پرستاری چیست؟
به یادماندنی ترین خاطرهی شما از لحظات پرستاری چیست؟
از شما دعوت میکنیم که خاطرهی خاص و ارزشمندتان از روزهای کاری در پرستاری را با ما به اشتراک بگذارید. خاطرات شما برای ما الهامبخش است.
انتخاب سردبیر
★★★★★
اطفال (کودکان) ادامه مطلب
سروش فقط ۵ سال داشت، اما انگار دهها سال زندگی را در این پنج سال تجربه کرده بود. روزهای شیمیدرمانی برای او سخت بود، اما همیشه سعی میکرد لبخند بزند و ما را دلداری بدهد. میگفت: «شما ناراحت نباشید، من قویام.» هر بار که سرنگ را آماده میکردیم، به جای ترس، با لبخندی شیرین نگاهمان میکرد و از ما میپرسید که امروز چه هدیهای برایش داریم. به مرور زمان، حس کردم که در کنار او نه فقط پرستارم، بلکه یک دوست و همدم برایش شدهام. روز آخر بستریاش، وقتی قرار شد مرخص شود، با شادی به طرفم دوید و مرا بغل کرد و گفت: «مریم جون، دوست دارم و همیشه به یادتم!» این کلمات به ظاهر ساده، هنوز هم وقتی به یادشان میافتم، مرا تحت تأثیر قرار میدهد و یادآور میشود که چقدر میتوانیم در زندگی افراد کوچک و بزرگی مثل او تأثیر بگذاریم.
★★★★★
اورژانس ادامه مطلب
یک شب شلوغ بود و بیماران زیادی در اورژانس منتظر بودند. وسط آن شلوغی، یک آقای مسن با عصا و عینک تهاستکانی وارد شد و به نظر میرسید کمی نگران است. رفتم جلو و با احترام پرسیدم: «حالتون خوبه، آقا؟ چطوری میتونم کمکتون کنم؟»
ایشون با صدای بلندی و کمی اضطراب گفت: «پسرجان! گوشم خوب نمیشنوه، ولی شنیدم که اینجا آدم رو خوب معاینه میکنین!» ازش پرسیدم: «چیزی شده؟ حالتتون خوبه؟»
آقای مسن نگاهی کرد و با چهرهای جدی جواب داد: «پسرم، من اومدم مطمئن بشم هنوز زندهام یا نه!» من از تعجب خشکم زد و کمی مکث کردم. با خنده پرسیدم: «زنده بودن که معلومه! شما همین الان اینجایین و دارین حرف میزنین!» اما او با جدیت گفت: «نه پسرم، باید یه آزمایش درست و حسابی بگیرین تا خودتون هم مطمئن بشین!»
این بار دیگر نتوانستم جلوی خندهام را بگیرم. اما برای اینکه او را هم راضی کنم، گفتم: «باشه، چندتا آزمایش ساده براتون انجام میدیم!» بعد از چند آزمایش ساده، بهش گفتم: «خب، جوابها همه نشون میدن که شما کاملاً سالم و سرحالین!»
لبخندی زد، عینکش را جابهجا کرد و گفت: «پس تا اینجا که زندهام، شب خوش! تا دفعات بعد!» و با خنده آرام از اتاق خارج شد. هنوز هم وقتی یاد آن شب میافتم، خندهام میگیرد؛ چه آدم خوشذوق و بانمکی بود!
قبلی
بعدی
خاطرات پرستاران
در این صفحه، پرستاران داستانهای بهیادماندنی و الهامبخش خود را از دنیای مراقبتهای پزشکی به اشتراک میگذارند تا فضایی از همدلی و پیوند انسانی را در کنار تجارب ارزشمندشان خلق کنیم.
به زودی منتشر می شود
به زودی این صفحه با داستانهای الهامبخش پرستاران منتشر میشود. کافیست کمی صبر کنید و تا آن زمان، شما هم خاطرههای زیبای خود را برای ما بفرستید تا در کنار هم فضایی از همدلی بسازیم.
اینجا کلیک کنید
وبلاگ ها
در این بخش وبلاگ، مقالات و مطالب علمی برای ارتقای دانش و مهارتهای پرستاران منتشر میشود تا همواره در مسیر پیشرفت و بهروز بودن گام برداریم
دانش خود را با ما بهروز کنید
در این وبلاگ، با ارائه مقالات تخصصی و بهروز در زمینه پرستاری و مراقبتهای پزشکی، تلاش میکنیم بستری برای یادگیری مستمر و رشد حرفهای پرستاران عزیز فراهم کنیم.
اینجا کلیک کنید
نیاز سنجی آموزشی
برگزاری کلاس های آموزش براساس نیازسنجی آموزشی با تدریس مجرب ترین اساتید توسط سازمان نطام پرستاری کرمان و بردسیر
این فرم را کامل کن
سازمان نظام پرستاری کرمان و بردسیر با برگزاری کلاسهای آموزشی متناسب با نیازسنجی تخصصی و با تدریس مجربترین اساتید، در جهت ارتقای حرفه شریف پرستاری گام برمیدارد.
اینجا کلیک کنید